سیاسی و روابط بین الملل

تسلیم یا تغییر از درون، هدف آمریکا در فشار اقتصادی و عملیات روانی علیه ایران

گروه سیاست خارجی موسسه فرهیختگان در این یادداشت به چرائی اهداف آمریکا در فشار اقتصادی و عملیات های روانی علیه ایران پرداخته است.

۲ آبان ۱۳۹۷ ۱۰:۱۹

اسناد امنیت ملی آمریکا به ویژه در دوره اوباما و ترامپ نکاتی در خصوص تهدیدات و چالش‌های امنیتی آمریکا وجود دارد، که هیچ تفاوت ماهوی و شکلی بین آنها نمی توان قائل شد.

تهدیدات برای آمریکا به دو دسته سخت و نرم تقسیم می‌شود. تهدید سخت در هئیت پیدایی یک هژمون در اوراسیا و قدرت مسلط بر منابع انرژی غرب آسیا و موازنه نرم با استفاده از دیپلماسی چند جانبه و سازمان‌های بین‌المللی، که موجب می گردد امریکا را محدود سازند. اینان تهدیدات حیاتی علیه موجودیت و منافع اساسی این کشور در آینده خواهد بود. راهبرد چرخش به آسیای اوباما و راهبرد آشوب یا به واقع برتری جوی ترامپ در واقع در پی مقابله با این تهدیدات طراحی و اجرائی می شود. ایران در اسناد ملی امریکا بعد از انقلاب اسلامی به عنوان تهدید علیه این کشور، و همچنین ثبات و امنیت بین‌المللی تعریف شده است. وجه ممیزه دوره جدید کنونی نسبت گذشته در این است که مسایل و تحولات داخلی ایران نقش ویژه ای در تدوین و اجرای راهبرد و رویکرد تیم امنیتی ترامپ در قبال ج.ا.ا دارد.

جهان بینی ترامپ نسبت به جهان، خیلی بدبینانه است. در نگاه ترامپ، همه کشورها به نوعی دشمن آمریکا هستند. راهبرد جهانی او نفی هر آنچه که به گذشته تعلق دارد، است. گذشته مورد نظر ترامپ شامل، ساختار حکومتی آمریکا، ارزش‌ها، هنجارها، قواعد، مقررات، ساختار و نظم بین‌المللی است. او خواهان تنظیم روابط بین قدرت‌های بزرگ بر پایه قدرت نظامی است. در راهبرد او، آمریکا ابرقدرت است و سایر کشورها نیز به تناسب قدرت در پایین‌تر از آن قرار دارند. لذا او می‌تواند رابطه‌ای بر اساس قدرت نظامی و اقتصادی خود با سایر قدرت‌های بزرگ داشته باشد و قدرت‌های کوچک نیز مجبور به پیروی از قدرت های بزرگ هستند. ایران نیز به دلایل توانای های خود در زمینه موقعیت ژئوپلتیکی، هسته ای، موشکی و نظامی بومی و مدل حکومتی که دارد، قابلیت تهدیدزایی علیه آمریکا در سطح جهانی و منطقه ای را دارا است. و این یک مشکل برای آمریکا است. لذا اکنون ترامپ در صدد آمده این مشکل را در کنار سایر مشکلات خود حل کند.

جایگاه ایران در میان عوامل تهدیدزا برای آمریکا

یکی از نگرانی‌های راهبردی امریکا در منطقه اوراسیا، شکل گیری محور ضد هژمونیک متشکل از چین، روسیه و ایران است. توصیه برژنسکی و اخیرا کیسینجر به ترامپ برای مقابله با این محور احتمالی، توسعه و بسط مهارت‌های استراتژیک جغرافیایی آمریکا در شرق، غرب و جنوب اوراسیا است. اقدامات فعلی ترامپ مبین چینش‌ دوباره این ترتیبات است.

مشکل اساسی دولتمردان آمریکا با ایران، آزادی عمل و استقلال در سیاست خارجی جمهوری اسلامی در طول چهل سال گذشته بوده است. این ویژگی منبعث از دو عامل شخصیتی و ارزشی است. روحیه و شخصیت سیادت‌جویی مردم ایران با انقلاب اسلامی و تأسی عالمانه از آموزه «دینی هیهات من الذله» قوام و استمرار فزاینده ‌یافته است.

ترامپ هیچ ارزشی برای حقیقت قائل نیست و پیرو ایده «ما علیه دیگران» در عرصه جهانی است. و اکنون با توجه به لیست اتهامات و تهدیدات ترامپ علیه ج.ا.ا شاهد نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران هستیم که آمریکا را وارد فصل جدیدی از روابط با جهان کرده است.

بر اساس سند امنیت ملی آمریکا و ترامپ و مواضع دولتمردان آن، آمریکا باید یک ائتلافی از متحدین منطقه‌ای خود تشکیل دهد و از طریق آنها علیه ج.ا.ایران اقدام نماید و موازنه مورد نظر خود را ایجاد نماید. این در حالی است که هدف بنیادی ایران از پذیرش برجام تثبیت و مشروعیت بخشیدن به برنامه هسته‌ای خود و پیشرفت اقتصادی در خدمت انسجام ملی بوده است. ترامپ با خروج از برجام به دنبال برهم زدن انسجام ملی، ممانعت از توسعه و رفاه کشور ایران به منظور تحقیر ملت و تغییر نظام اسلامی آن از طریق ائتلافی از متحدین خود است. ائتلاف صهیونیسم سیاسی، مذهبی و وهابیون متشکل از؛ اونجلیست‌ها، محافظه‌کاران جدید، لابی‌های رژیم صهیونیستی، عربستان و امارات و منافقین که علیه ج.ا.ا فعالیت می‌کنند.

مفروض اصلی؛

اکنون با شرایط فعلی و با توجه به مطالب فوق مفروض اصلی بر این است که دولتمردان ترامپ و متحدان سنتی آنها در منطقه غرب آسیا بدنبال این هستند که نه تنها در سیاست خارجی ایران بلکه در ساختار قدرت داخلی جمهوری اسلامی نیز تغییر ایجاد کنند، اینان در آمال و ارزوهای محال خود خواهند کوشید پس از تغییر در ساختار قدرت در ج.ا.ایران، در مرحله بعدی برای جلوگیری از تکرار احیای یک دولت انقلابی به مفهوم عام، دولتی همسو و دست نشانده را استقرار نمایند.

در این مفروض و در شرایط کنونی ج.ا.ا برای آمریکا به دشمنی تبدیل شده است که در شرایط بد اقتصادی قرار داشته و توان لازم برای پاسخگویی به مطالبات مردم در زمینه معیشت آنها را ندارد. لذا آمریکا می تواند با فشار اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی بی رحمانه به جمهوری اسلامی ، مردم و رهبران ایران را به زعم باطل خود مجبور به سازش کرده یا اینکه در صورت مقاومت نظام ج.ا.ایران را به سمت فروپاشی سوق دهند.

باید توجه داشت در مفروض فوق، ارکان راهبردی ترامپ در قبال ج.ا.ایران به موارد زیر خلاصه می گردد:

  • منطق راهبردی؛ راهبرد ترامپ و تیم امنیتی وی، ایجاد و بالا بردن فشار بر ایران است،
  • ضعف راهبردی، راهبرد فوق فاقد اجماع کافی و لازم (داخلی و خارجی) برای همکاری با آمریکا علیه ایران است.
  • هدف راهبردی؛ راهبرد ترامپ برهم زدن اجماع و انسجام داخلی ایران به عنوان بستری برای مداخله نظامی غیر مستقیم و مستقیم نیابتی در راستای فروپاشی نظام و ایران، است.
  • راهبرد اصلی ترامپ؛ راه اندازی جنگ ترکیبی؛ جنگ نرم از طریق بکارگیری اهرم های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و عملیات نیمه سخت در دنیای واقعی و مجازی است.

جمع‌بندی

باتوجه به دلایل فوق، نگرانی مقامات آمریکایی از افول رهبری آمریکا در جهان، غرور قبل از سقوط دولتمردان، نیاز به اقدامات نمایشی برای قهرمان‌سازی و گمانه‌زنی‌ها در خصوص احتمال کسب موفقیت در میدان کارزار با ایران، ضروری به نظر می‌رسد مسئولین و متولیان سیاست خارجی ایران، با جدیت و به طور بایسته کمیت و کیفیت توانایی و مقاومت ایران در جنگ اقتصادی با آمریکا، موضوع را در دستور کار قرار داده و راه‌کارهای عملی خنثی‌سازی آن طراحی و اجرایی گردد. به بیان دیگر راهبرد ج.ا.ایران باید بر تلاش در ایجاد تغییر در محاسبه دشمن باشد، بدین معنا که آمریکا بایستی در محاسبات خود به این نتیجه برسد تحریم و فشارهای سیاسی و شبه نظامی در مقاومت ایرانیان اثربخش  نخواهد بود. تغییر و تحول در زمینه‌های فکری و مجریان در فرآیند تصمیم گیری و اجرایی مرتبط با ج.ا.ایران بایستی مورد توجه قرار گیرد. این تحولات می تواند شامل مفروض‌هایی در مورد تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید، و نهادهای اطلاعاتی وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت خزانه داری، سیا، روندهای از گذشته و رفتارهای احتمالی آنها باشد.

 

گروه سیاست خارجی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.