صفحه اصلی > دسته‌بندی نشده : علل پیدایش بحران‌ها و راه‌های مقابله با آن با رویکرد شناختی

علل پیدایش بحران‌ها و راه‌های مقابله با آن با رویکرد شناختی

در دنیای پیچیده و پویا‌ی امروز، سازمان‌ها بیش از هر زمان دیگری در معرض انواع بحران‌ها قرار دارند؛ بحران‌هایی که ریشه آن‌ها تنها در عوامل بیرونی نبوده، بلکه از خطاهای شناختی و فرآیندهای ذهنی تصمیم‌گیرندگان نیز تأثیر می‌پذیرند. این مقاله با هدف تبیین علل پیدایش بحران‌ها و ارائه راهکارهای مقابله با آن‌ها از منظر شناختی تدوین شده است. پژوهش حاضر از نوع تحلیل نظری است و با بهره‌گیری از مرور نظام‌مند ادبیات موجود در حوزه مدیریت بحران و روان‌شناسی شناختی، به بررسی ارتباط میان ساختارهای ذهنی مدیران و شکل‌گیری یا کنترل بحران‌ها می‌پردازد. نتایج تحلیل نشان می‌دهد که عواملی چون سوگیری‌های شناختی، خطاهای ادراکی، تنگ‌نظری تصمیم‌گیرندگان، و ناتوانی در پردازش مؤثر اطلاعات از مهم‌ترین علل بروز بحران‌ها به شمار می‌آیند. در مقابل، راهبردهایی همچون بازسازی شناختی، آموزش تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد، تقویت آگاهی موقعیتی، و توسعه یادگیری سازمانی می‌توانند در کاهش آسیب‌پذیری و ارتقای تاب‌آوری سازمان‌ها مؤثر باشند. در مجموع، مقاله حاضر با ارائه چارچوبی شناختی برای مدیریت بحران، بر اهمیت شناخت، ادراک و تحلیل ذهنی در فرآیند تصمیم‌گیری مدیران تأکید می‌ورزد و زمینه‌ساز پژوهش‌های تجربی آتی در این حوزه است.

مقدمه

در جهان کنونی، سازمان‌ها به‌طور مداوم در معرض تهدیدها و بحران‌های گوناگون قرار دارند؛ بحران‌هایی که می‌توانند در اثر عوامل طبیعی، اقتصادی، اجتماعی یا فناورانه به وقوع پیوندند. با این حال، تجربه نشان داده است که بخش قابل‌توجهی از بحران‌های سازمانی نه به‌دلیل عوامل بیرونی، بلکه ناشی از خطاهای انسانی و فرآیندهای شناختی ناکارآمد در تصمیم‌گیری مدیران است. ازاین‌رو، رویکرد شناختی در مدیریت بحران طی دهه اخیر به‌عنوان یکی از دیدگاه‌های نوین و مؤثر در تحلیل رفتار مدیران و سازمان‌ها در شرایط بحرانی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.

بحران در ادبیات مدیریت به‌عنوان وضعیتی غیرمنتظره، تهدیدآمیز و ناپایدار تعریف می‌شود که می‌تواند موجودیت یا کارکرد سازمان را به خطر اندازد. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری سریع، دقیق و آگاهانه از اهمیت حیاتی برخوردار است. اما فرآیند تصمیم‌گیری در شرایط فشار بالا معمولاً با سوگیری‌های شناختی، ادراک ناقص اطلاعات و قضاوت‌های هیجانی همراه می‌شود که به‌جای حل بحران، ممکن است به تشدید آن بینجامد.

بر اساس دیدگاه شناختی، نحوه ادراک و تفسیر مدیران از رویدادها نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری یا پیشگیری از بحران دارد. در واقع، بحران‌ها اغلب زمانی پدید می‌آیند که افراد کلیدی در سازمان در درک موقعیت واقعی یا تحلیل نشانه‌های هشداردهنده دچار خطا می‌شوند. به همین دلیل، شناخت الگوهای فکری، باورهای بنیادین و نظام‌های ذهنی تصمیم‌گیرندگان می‌تواند به درک بهتر از ریشه‌های بحران منجر شود.

از سوی دیگر، مقابله مؤثر با بحران نیز مستلزم توانایی شناختی بالاست؛ مدیرانی که قادرند اطلاعات را به‌صورت چندبعدی تحلیل کنند و از سوگیری‌های ذهنی خود آگاه باشند و از روش‌های بازسازی شناختی برای اصلاح قضاوت‌ها بهره بگیرند، در مدیریت بحران موفق‌ترند. به‌بیان دیگر، توسعه مهارت‌های شناختی همچون تفکر انتقادی، ذهن‌آگاهی، و یادگیری سازمانی می‌تواند ظرفیت تاب‌آوری سازمان‌ها را در برابر بحران‌ها افزایش دهد.

بنابراین، هدف این مقاله آن است که با رویکردی شناختی، به تحلیل علل بروز بحران‌ها از منظر فرآیندهای ذهنی و ادراکی مدیران پرداخته و سپس راهکارهایی برای مقابله با آن‌ها ارائه دهد. این پژوهش از نوع تحلیل نظری است و با اتکا بر مرور نظام‌مند مطالعات نظری و تجربی در حوزه مدیریت بحران، تلاش دارد چارچوبی مفهومی برای درک رابطه میان شناخت و مدیریت بحران در سازمان‌ها ارائه کند. بدین‌ترتیب، مقاله حاضر ضمن گسترش ادبیات موجود، می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در زمینه مدل‌سازی شناختی مدیریت بحران فراهم آورد.

1.      تعریف مفاهیم پایه

الف) بحران و انواع آن

«بحران» در ادبیات مدیریت به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن پایداری، امنیت و کارکرد طبیعی سازمان به‌طور جدی تهدید می‌شود و زمان تصمیم‌گیری برای مقابله بسیار محدود است. بحران‌ها می‌توانند بر اساس منشأ خود در چند دسته کلی تقسیم شوند:

  • بحران‌های طبیعی مانند زلزله، سیل، طوفان و بیماری‌های فراگیر؛
  • بحران‌های انسانی یا تکنولوژیک مانند خطاهای انسانی، حوادث صنعتی، حملات سایبری و نقص در سیستم‌ها
  • بحران‌های سازمانی یا مدیریتی که ناشی از ضعف راهبری، فساد، یا تصمیم‌گیری‌های نادرست هستند.
  • بحران‌های روان‌شناختی یا شناختی که از ادراک نادرست موقعیت‌ها، خطاهای شناختی یا ناتوانی در تفسیر داده‌ها ناشی می‌شوند.

بحران‌ها ویژگی‌هایی چون پیش‌بینی‌ناپذیری، تهدید شدید، فشار زمانی، و نیاز به تصمیم‌گیری سریع دارند. در این میان، چگونگی درک و تفسیر مدیران از شرایط بحرانی، نقش مهمی در موفقیت یا شکست واکنش سازمان دارد.

ب) مفهوم شناخت و فرآیندهای شناختی

شناخت [1] به مجموعه فرآیندهای ذهنی اطلاق می‌شود که انسان از طریق آن‌ها اطلاعات را دریافت، پردازش و تفسیر می‌کند تا به تصمیم‌گیری منجر شود. این فرآیندها شامل ادراک، حافظه، یادگیری، توجه، استدلال، و قضاوت هستند.

در مدیریت بحران، فرآیندهای شناختی به‌ویژه در شرایط ابهام و فشار روانی بالا دچار اختلال می‌شوند و مدیران ممکن است در نتیجه‌ی سوگیری‌های ذهنی، خطرات را کمتر یا بیشتر از واقعیت ارزیابی کنند.

ادراک نادرست، تفسیر گزینشی داده‌ها و خطا در پیش‌بینی پیامدها، همگی می‌توانند بحران را تشدید کنند. ازاین‌رو، مدیریت شناختی بحران به معنای ارتقای مهارت‌های ذهنی برای درک صحیح موقعیت و اتخاذ تصمیم‌های منطقی در شرایط بحرانی است.

2     نظریه‌های مهم در مدیریت بحران از منظر شناختی   

الف) نظریه بازشناسی الگو  [2]

این نظریه که نخستین‌بار توسط Gary Klein (1998)  مطرح شد، بیان می‌کند که تصمیم‌گیرندگان در شرایط بحرانی اغلب بر پایه‌ی تجربیات گذشته و الگوهای ذهنی ذخیره‌شده تصمیم می‌گیرند. در نتیجه، اگر الگوهای ذهنی آن‌ها نادرست یا ناقص باشند، احتمال بروز بحران افزایش می‌یابد. این نظریه بر اهمیت یادگیری تجربی و بازنگری مداوم الگوهای ذهنی تأکید دارد.

ب) نظریه خطاهای شناختی [3]

بر اساس نظریه Reason (2016)، خطاهای انسانی اغلب ناشی از نقص در پردازش شناختی اطلاعات هستند. این خطاها شامل اشتباهات در توجه، حافظه، یا درک موقعیت‌اند که ممکن است منجر به تصمیم‌گیری‌های نادرست شوند. در مدیریت بحران، این خطاها می‌توانند از تحلیل نادرست علائم هشداردهنده تا واکنش‌های دیرهنگام در مواجهه با خطر متغیر باشند.

ج) نظریه سوگیری‌های تصمیم‌گیری [4]

Kahneman و Tversky (2013) در نظریه چشم‌انداز (Prospect Theory) نشان دادند که تصمیم‌گیرندگان در شرایط عدم قطعیت معمولاً به‌جای محاسبه منطقی، تحت تأثیر سوگیری‌های شناختی مانند «اعتماد به نفس بیش از حد»، «تمایل به حفظ وضعیت موجود» یا «ترس از زیان» عمل می‌کنند. این سوگیری‌ها در زمان بحران، احتمال تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی و پرخطر را افزایش می‌دهد.

میرکمالی (۱۳۹۳) در پژوهشی نشان می‌دهد که مدیران ایرانی اغلب تحت تأثیر سوگیری‌های شناختی قرار می‌گیرند، که این امر به تشدید بحران‌ها منجر می‌شود.

د) نظریه تفکر سیستمی [5]

تفکر سیستمی بر درک روابط پیچیده و متقابل بین اجزای یک سیستم تأکید دارد. از منظر شناختی، این نظریه به مدیران کمک می‌کند تا بحران‌ها را به صورت یک پدیده سیستمی تحلیل کنند و راهکارهای جامع ارائه دهند. ساعی (۱۳۹۴) در پژوهشی نشان می‌دهد که استفاده از تفکر سیستمی در مدیریت بحران‌های سازمانی در ایران نتایج مثبتی به همراه داشته است.

هـ)نظریه مدل‌سازی ذهنی [6]

مدل‌سازی ذهنی به فرایند ساختن تصاویر ذهنی از وضعیت‌های بحرانی اشاره دارد. این نظریه بر اهمیت درک درست از بحران و پیش‌بینی سناریوهای ممکن تأکید می‌کند. زارعی (۱۳۹۵) در پژوهشی نشان می‌دهد که آموزش مدل‌سازی ذهنی به مدیران ایرانی، توانایی آنها را در مدیریت بحران‌ها بهبود می‌بخشد.

و )نظریه شناخت اجتماعی [7]

این نظریه بر نقش تعاملات اجتماعی و ادراک جمعی در مدیریت بحران‌ها تأکید دارد. حسینی (۱۳۹۶) در پژوهشی نشان می‌دهد که درک درست از ادراک و واکنش‌های اجتماعی می‌تواند به کاهش اثرات بحران‌ها کمک کند. این نظریه به ویژه در بحران‌های اجتماعی و سیاسی کاربرد دارد.

ز ) نظریه تصمیم‌گیری در شرایط ابهام [8]

این نظریه بر چگونگی تصمیم‌گیری در شرایطی که اطلاعات ناکافی یا مبهم وجود دارد، تمرکز دارد. علی‌احمدی (۱۳۹۲) در پژوهشی نشان می‌دهد که استفاده از ابزارهای شناختی مانند تحلیل سناریو و درخت تصمیم، می‌تواند به مدیران ایرانی در تصمیم‌گیری مؤثر در شرایط بحرانی کمک کند.

ح) نظریه یادگیری سازمانی[9]

یادگیری سازمانی بر توانایی سازمان‌ها در یادگیری از تجربیات گذشته و بهبود فرایندهای شناختی تأکید دارد. جعفرنژاد (۱۳۹۴) در پژوهشی نشان می‌دهد که سازمان‌های ایرانی که از رویکرد یادگیری سازمانی استفاده می‌کنند، در مدیریت بحران‌ها موفق‌تر هستند. جعفرنژاد (۱۳۹۴) در مجموع، این نظریه‌ها بیانگر آن‌اند که درک بحران صرفاً به تحلیل بیرونی محدود نمی‌شود، بلکه ریشه‌های آن در ساختارهای ذهنی و ادراکی مدیران نهفته است.

1- مروری بر پژوهش‌های پیشین

الف) پژوهش‌های بین‌المللی

مطالعات متعددی در دهه اخیر نشان داده‌اند که توانایی‌های شناختی نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت مدیریت بحران دارند. برای مثال  Weick  و Sutcliffe (2015) در پژوهش خود بر سازمان‌های ایمن (High Reliability Organizations)  دریافتند که «هوشیاری شناختی» و «توجه مستمر به نشانه‌های ضعیف» از مهم‌ترین عوامل جلوگیری از بحران است .همچنینFlin et al. (2020)   براهمیت آموزش مهارت‌های غیر‌فنی مانند تفکر انتقادی و خودآگاهی در میان مدیران بحران تأکید کردند. در پژوهشی دیگر Hällgren, Rouleau & De Rond (2018)  نشان دادند که واکنش شناختی مدیران در شرایط بحرانی رابطه مستقیم با میزان تاب‌آوری سازمان دارد.

ب) پژوهش‌های داخلی (ایران )

در ایران نیز مطالعات متعددی در زمینه نقش عوامل شناختی در مدیریت بحران انجام شده است.

۱. نقش شناخت در پیدایش بحران‌ها

برای مثال، مظاهری و رضایی ( ۱۳۹۹)در پژوهشی با عنوان «تأثیر سوگیری‌های شناختی بر تصمیم‌گیری مدیران در شرایط بحرانی» نشان دادند که خطاهای شناختی نظیر «تفکر گروهی» و «اعتماد به نفس بیش از حد» از مهم‌ترین دلایل ناتوانی در پیش‌بینی و کنترل بحران‌های سازمانی هستند.

همچنین، کاظمی و جعفری (۱۴۰۱) در پژوهش خود درباره مدل شناختی مقابله با بحران‌های سازمانی به این نتیجه رسیدند که آموزش بازسازی شناختی و تحلیل موقعیتی موجب بهبود عملکرد مدیران در مواجهه با بحران می‌شود.

مطالعه‌ای توسط ساعی و همکاران (۱۳۹۴) نشان می‌دهد که نقص در فرایندهای شناختی مانند سوگیری‌های ادراکی، تفکر غیرمنطقی و عدم توانایی در تحلیل اطلاعات، می‌تواند به بروز بحران‌ها منجر شود. به عنوان مثال، مدیرانی که تحت تأثیر سوگیری‌های شناختی مانند «سوگیری خوش‌بینی» قرار دارند، ممکن است ریسک‌ها را دست‌کم بگیرند و تصمیمات نادرستی اتخاذ کنند (میرکمالی، ۱۳۹۳)

همچنین، پژوهش انجام‌شده توسط زارعی (۱۳۹۵) تأکید می‌کند که عدم توانایی در پیش‌بینی تغییرات محیطی و تفسیر نادرست اطلاعات، از عوامل اصلی پیدایش بحران‌ها در سازمان‌های ایرانی است. این موضوع به ویژه در بحران‌های اقتصادی و مدیریتی مشهود است (محمدی، ۱۳۹۸).

۲. نقش شناخت در مدیریت بحران‌ها

در مدیریت بحران‌ها، رویکرد شناختی بر تقویت توانایی‌های ادراکی و تصمیم‌گیری تأکید دارد. حسینی (۱۳۹۶) در پژوهشی نشان می‌دهد که آموزش مهارت‌های شناختی مانند تفکر سیستمی، تحلیل سناریو و مدل‌سازی ذهنی، می‌تواند به مدیران در مواجهه مؤثر با بحران‌ها کمک کند. همچنین، جعفرنژاد (۱۳۹۴) بر نقش فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی در بهبود فرایندهای شناختی و تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی تأکید می‌کند.

پژوهش انجام‌شده توسط علی‌احمدی (۱۳۹۲) نیز نشان می‌دهد که استفاده از ابزارهای شناختی مانند نقشه‌های ذهنی و تحلیل داده‌ها، می‌تواند به شناسایی سریع علل بحران‌ها و اتخاذ راهکارهای مناسب منجر شود.

۳. مطالعه موردی: بحران‌های اقتصادی در ایران

در بحران‌های اقتصادی دهه ۱۳۹۰ ایران، نقش شناخت به وضوح دیده می‌شود. محمدی (۱۳۹۸) در پژوهشی نشان می‌دهد که عدم توانایی در پیش‌بینی تحریم‌ها و تفسیر نادرست شاخص‌های اقتصادی، از عوامل اصلی تشدید بحران‌ها بوده است. از سوی دیگر، سازمان‌هایی که از رویکردهای شناختی مانند تحلیل سناریو استفاده کرده‌اند، توانسته‌اند اثرات بحران را کاهش دهند (زارعی، ۱۳۹۵).به‌طور کلی، مرور پیشینه داخلی و خارجی نشان می‌دهد که تقویت مهارت‌های شناختی، آگاهی از سوگیری‌های ذهنی و ایجاد ساختارهای یادگیری سازمانی از عوامل کلیدی در مدیریت مؤثر بحران‌ها هستند.

 علل پیدایش بحران‌ها از دیدگاه شناختی[10]

از منظر شناختی، بحران‌ها اغلب نتیجه‌ی ناتوانی انسان در ادراک صحیح، پردازش مؤثر و تصمیم‌گیری منطقی در مواجهه با رویدادهای پیچیده و غیرمنتظره هستند. در این دیدگاه، به جای تمرکز صرف بر عوامل بیرونی، بر فرآیندهای ذهنی تصمیم‌گیرندگان تأکید می‌شود؛ یعنی شیوه‌ای که مدیران و اعضای سازمان اطلاعات را دریافت، تفسیر و به آن واکنش نشان می‌دهند . در ادامه، مهم‌ترین عوامل شناختی مؤثر بر شکل‌گیری بحران‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱. خطاهای ادراکی و سوگیری‌های ذهنی تصمیم‌گیرندگان

ادراک به‌عنوان نخستین گام در پردازش اطلاعات، تعیین‌کننده چگونگی درک واقعیت است. با این حال، ادراک انسان همواره عینی و دقیق نیست، بلکه تحت تأثیر سوگیری‌های ذهنی[11] قرار دارد. مدیران در محیط‌های سازمانی معمولاً با حجم زیادی از اطلاعات مواجه‌اند که موجب انتخاب گزینشی داده‌ها و نادیده‌گرفتن برخی نشانه‌ها می‌شود. این پدیده، که به «کوررنگی ادراکی» معروف است، سبب می‌شود علائم هشداردهنده بحران نادیده گرفته شود.

از جمله سوگیری‌های شناختی رایج در تصمیم‌گیری مدیریتی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • اعتماد به نفس بیش از حد[12] مدیران تمایل دارند توانایی خود در پیش‌بینی یا کنترل بحران را بیش از حد واقعی برآورد کنند.
  • سوگیری تأییدی[13] تمایل به جست‌وجوی اطلاعاتی که باورهای پیشین را تأیید می‌کند و نادیده گرفتن شواهد مخالف.
  • تفکر گروهی[14] در گروه‌های تصمیم‌گیر، تمایل به اجماع و پرهیز از تعارض سبب می‌شود تصمیم‌های نادرست اتخاذ شود
  • چنین سوگیری‌هایی باعث می‌شوند تصمیم‌گیرندگان در مواجهه با نشانه‌های اولیه بحران، واکنش مناسب نشان ندهند و بحران به مرحله‌ای غیرقابل کنترل برسد .

۲. اطلاعات ناقص و تفسیرهای اشتباه از محیط

یکی از دلایل بنیادی شکل‌گیری بحران‌ها، ادراک نادرست از محیط و ضعف در پردازش اطلاعات پیچیده است. در شرایط بحرانی، زمان محدود و فشار روانی بالا موجب می‌شود مدیران تنها بخشی از اطلاعات موجود را پردازش کرده و تصمیم‌های عجولانه بگیرند (Klein, 1998).از دیدگاه شناختی، انسان‌ها برای ساده‌سازی محیط‌های پیچیده از میان‌برهای ذهنی[15] استفاده می‌کنند. هرچند این میان‌برها در برخی موارد مفیدند، اما در موقعیت‌های غیرعادی می‌توانند منجر به قضاوت‌های اشتباه شوند. برای مثال، استفاده از قاعده‌ی «در دسترس بودن باعث می‌شود مدیران احتمال وقوع رویدادهایی را که اخیراً تجربه کرده‌اند، بیش از واقعیت برآورد کنند. علاوه بر این، در بسیاری از سازمان‌ها، جریان اطلاعات ناقص یا تحریف‌شده میان سطوح مدیریتی باعث می‌شود مدیران عالی‌رتبه تصویر دقیقی از واقعیت نداشته باشند. در نتیجه، تصمیم‌گیری‌های کلیدی بر اساس برداشت‌های اشتباه صورت گرفته و بحران تشدید می‌شود.

۳. الگوهای فکری ناکارآمد در سازمان یا جامعه

بحران‌ها نه‌تنها حاصل تصمیم‌های فردی، بلکه بازتابی از الگوهای فکری و ذهنی مشترک در یک سازمان یا جامعه هستند. به گفته آرگریس سازمان‌ها نیز مانند افراد دارای «نقشه‌های ذهنی [16]هستند که رفتار آن‌ها را هدایت می‌کند. اگر این نقشه‌ها مبتنی بر فرضیات نادرست یا باورهای غیرمنعطف باشند، احتمال بروز بحران افزایش می‌یابد.برای مثال، بسیاری از سازمان‌ها دچار «توهم ثبات» هستند؛ یعنی باور دارند که شرایط فعلی پایدار است و نیاز به تغییر وجود ندارد. این طرز فکر موجب می‌شود که نشانه‌های ضعیف بحران نادیده گرفته شود. همچنین، الگوهای فرهنگی سازمانی که اشتباهات را سرزنش می‌کنند، مانع از یادگیری از خطاها و در نتیجه، مانع از پیشگیری از بحران می‌شوند .در سطح کلان‌تر، جوامعی که در آن‌ها باورهای جمعی غیرمنعطف  بر تصمیم‌گیری‌های مدیریتی حاکم است، تمایل دارند بحران‌ها را به‌جای تحلیل شناختی، به عوامل بیرونی یا سیاسی نسبت دهند. این امر مانع از اصلاح ساختارهای ذهنی و نهادی می‌شود.

 

۴. تأثیر هیجانات و باورهای غلط بر تشخیص و واکنش به بحران

اگرچه بحران‌ها پدیده‌هایی عینی هستند، اما واکنش به آن‌ها شدیداً تحت تأثیر هیجانات و باورهای ذهنی قرار دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که در شرایط استرس و اضطراب بالا، ظرفیت شناختی انسان کاهش یافته و تصمیم‌گیرندگان به الگوهای ساده‌انگارانه متوسل می‌شوند.برای مثال، ترس می‌تواند باعث اجتناب از تصمیم‌گیری شود، در حالی که خشم ممکن است به تصمیم‌های عجولانه و تهاجمی منجر گردد. همچنین باورهای غلط مانند «بحران خودبه‌خود حل خواهد شد» یا «اقدام سریع خطرناک است» از جمله خطاهای شناختی رایج در مدیریت بحران هستند .در سطح سازمانی نیز، هیجانات جمعی همچون وحشت، خشم یا انکار می‌توانند موجب رفتارهای دفاعی و غیرمنطقی شوند. بنابراین، توانایی کنترل هیجانات و تنظیم شناختی هیجان[17] یکی از مؤلفه‌های کلیدی در پیشگیری از تشدید بحران‌ها است .

جمع ‌بندی

در مجموع، رویکرد شناختی نشان می‌دهد که بحران‌ها تنها نتیجه خطاهای فنی یا شرایط بیرونی نیستند، بلکه ریشه در درک، تفسیر و قضاوت نادرست انسان‌ها دارند. سوگیری‌های شناختی، اطلاعات ناقص، الگوهای ذهنی ناکارآمد و تأثیر هیجانات، همگی عواملی هستند که مسیر تصمیم‌گیری را از منطق عقلانی منحرف می‌کنند. آگاهی از این سازوکارها می‌تواند گامی مؤثر در طراحی الگوهای شناختی مقابله با بحران باشد؛ الگویی که در بخش بعدی مقاله به آن پرداخته خواهد شد.

7. راه‌های مقابله با بحران با رویکرد شناختی[18]

رویکرد شناختی در مدیریت بحران بر این فرض استوار است که پیشگیری و کنترل بحران‌ها تنها با ایجاد سازوکارهای فنی یا ساختاری ممکن نیست، بلکه مستلزم تحول در الگوهای فکری و فرایندهای ذهنی تصمیم‌گیرندگان است (Weick & Sutcliffe, 2015)
از این دیدگاه، توانایی مدیران برای درک درست موقعیت، پردازش مؤثر اطلاعات، و تصمیم‌گیری انعطاف‌پذیر تحت فشار، عاملی کلیدی در افزایش تاب‌آوری سازمان به شمار می‌آید.
در ادامه، راهبردهای اصلی مقابله با بحران از منظر شناختی تحلیل می‌شوند.

۱. اصلاح الگوهای ذهنی و بازسازی شناختی مدیران

الگوهای ذهنی[19]  چارچوب‌هایی هستند که افراد از طریق آن‌ها واقعیت را درک و تفسیر می‌کنند. هنگامی که این الگوها ناکارآمد یا غیرمنعطف باشند، تصمیم‌گیری منطقی مختل می‌شود و سازمان در برابر بحران آسیب‌پذیر می‌گردد. ازاین‌رو، نخستین گام در مدیریت شناختی بحران، بازسازی شناختی  [20]است؛ یعنی بازنگری در فرضیات ذهنی و جایگزینی آن‌ها با الگوهای تفسیری دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تر.

این فرایند می‌تواند از طریق بازتاب[21]و گفت‌وگوی سازنده در سازمان تقویت شود. مدیران باید بتوانند باورهای خود درباره‌ی کنترل، ریسک، و پیش‌بینی‌پذیری را به چالش بکشند و یاد بگیرند که تغییر، جزء طبیعی سیستم‌های پیچیده است

به‌بیان دیگر، بازسازی شناختی به مدیران کمک می‌کند تا به‌جای واکنش احساسی یا دفاعی، بحران را به‌عنوان فرصتی برای یادگیری و تحول سازمانی در نظر گیرند.

 

۲. آموزش تصمیم‌گیری شناختی و تفکر تحلیلی

پژوهش‌های متعددی نشان داده‌اند که آموزش مهارت‌های شناختی در تصمیم‌گیری می‌تواند به‌طور مستقیم بر کیفیت واکنش مدیران در بحران تأثیر بگذارد. تصمیم‌گیری شناختی شامل توانایی تفکر تحلیلی، درک روابط علت و معلولی، و ارزیابی چندبعدی موقعیت‌هاست.
در شرایط بحرانی، مدیران باید بتوانند از میان‌برهای ذهنی نادرستاجتناب کرده و از فرایندهای تحلیلی‌تر بهره گیرند.

یکی از روش‌های مؤثر در این زمینه، آموزش مبتنی بر شبیه‌سازی شناختی[22] است. این روش با بازسازی موقعیت‌های بحرانی واقعی، مدیران را قادر می‌سازد تا بدون قرار گرفتن در خطر واقعی، نحوه‌ی تحلیل، تصمیم‌گیری و کنترل بحران را تمرین کنند.   افزون بر این، تفکر انتقادی و تحلیل سناریو به مدیران کمک می‌کند تا از تصمیم‌های شهودی و سریع فاصله گرفته و بر مبنای شواهد، داده‌ها و ارزیابی منطقی عمل کنند.

۳. ایجاد سازوکارهای یادگیری سازمانی

بر اساس دیدگاه آرگریس سازمان‌ها برای مقابله مؤثر با بحران‌ها باید از «یادگیری تک‌حلقه‌ای» (اصلاح خطاهای سطحی) فراتر رفته و به «یادگیری دوحلقه‌ای» (بازنگری در فرضیات و ارزش‌های بنیادی) دست یابند. این فرایند، هسته‌ی اصلی یادگیری سازمانی است.
در چنین سازمان‌هایی، خطاها به‌جای سرزنش، به‌عنوان منبع یادگیری تلقی می‌شوند و تجربه‌های بحرانی به بهبود مستمر فرآیندهای شناختی و تصمیم‌گیری منجر می‌گردند.

یادگیری سازمانی مستلزم ایجاد فرهنگ بازخورد، شفافیت اطلاعات، و اشتراک دانش است. سازمان‌هایی که پس از هر بحران به تحلیل شناختی رفتارهای خود می‌پردازند در مواجهه با بحران‌های آینده عملکرد بهتری خواهند داشت .

به‌عبارت دیگر، مقابله شناختی با بحران نه صرفاً واکنش فوری، بلکه فرایندی یادگیرنده و تکاملی است که باید در ساختار سازمان نهادینه شود.

۴. افزایش آگاهی از سوگیری‌ها و خطاهای شناختی

یکی از ابزارهای مؤثر در کاهش خطاهای تصمیم‌گیری، افزایش آگاهی فراشناختی[23] نسبت به سوگیری‌های ذهنی است.  مدیران غالباً از وجود این سوگیری‌ها بی‌اطلاع‌اند و همین امر موجب تداوم تصمیم‌های نادرست می‌شود.

برنامه‌های آموزشی مبتنی بر «آگاهی از سوگیری»[24] به تصمیم‌گیرندگان کمک می‌کند تا هنگام تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی، فرآیندهای ذهنی خود را زیر نظر بگیرند و از اتکای بیش از حد به شهود جلوگیری کنند
برای مثال، تمرین‌هایی مانند «پیش‌مرگ تصمیم»[25]  که توسط Klein (1998) پیشنهاد شد، مدیران را وادار می‌کند تا به‌صورت ذهنی فرض کنند تصمیم‌شان شکست خورده و علل آن را بررسی کنند. این روش احتمال شناسایی خطاهای شناختی پیش از وقوع بحران را افزایش می‌دهد.

۵. استفاده از تفکر آینده‌نگر و شبیه‌سازی ذهنی بحران‌ها

یکی از مؤلفه‌های کلیدی در رویکرد شناختی، توانایی پیش‌بینی و تصور سناریوهای احتمالی آینده است. تفکر آینده‌نگر  [26]به مدیران کمک می‌کند تا ذهن خود را برای مواجهه با عدم قطعیت آماده کنند و طیف وسیعی از گزینه‌ها را پیش از وقوع بحران بررسی نمایند .

در این چارچوب، شبیه‌سازی ذهنی بحران‌ها[27] ابزاری قدرتمند برای تمرین واکنش‌های شناختی است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که افرادی که در ذهن خود سناریوهای بحرانی را تمرین کرده‌اند، در مواجهه با بحران واقعی تصمیم‌های منطقی‌تر و سریع‌تری اتخاذ می‌کنند.
این روش می‌تواند به‌عنوان بخشی از آموزش‌های مدیریتی، به ارتقای «آمادگی شناختی[28]«در سازمان‌ها کمک کند.»

مدل مفهومی مدیریت بحران

در مدل مذکور که مطابق نمودار ذیل نمایش داده شده در سه لایه شناختی، سازمانی و اجتماعی

اثر گذاری های ویژه ای اتفاق می افتد که بر اساس توضیحات زیر قابل توجه می باشد:

  • هوش شناختی بر انعطاف پذیری سازمانی اثر گذار است، در نتیجه توانایی سازگاری بر تغییرات در لایه سازمانی افزایش می دهد.
  • ادراک بحران بر سیستم های هشدار زودهنگام اثر گذار است، در نتیجه فرایند تصمیم گیری و اجرای سریع را در لایه سازمانی تسهیل خواهد کرد.
  • یادگیری تجربیات بر مشارکت اجتماعی در لایه اجتماعی اثر گذار است، در نتیجه نقش جامعه در مدیریت بحران را افزایش می دهد.

   

جمع‌بندی

به‌طور خلاصه، مقابله با بحران از دیدگاه شناختی به معنای اصلاح شیوه‌های تفکر و تصمیم‌گیری است، نه صرفاً اصلاح ساختارهای بیرونی. بازسازی شناختی، آموزش تصمیم‌گیری تحلیلی، تقویت یادگیری سازمانی، افزایش آگاهی از سوگیری‌ها و توسعه تفکر آینده‌نگر، همگی در خدمت ایجاد مدیرانی‌اند که قادرند در شرایط فشار بالا، از قضاوت‌های شهودی و هیجانی فاصله گرفته و تصمیم‌های آگاهانه و سازگارانه اتخاذ کنند. این رویکرد، اساس تاب‌آوری شناختی سازمان را شکل می‌دهد؛ تاب‌آوری‌ای که به‌مراتب پایدارتر از واکنش‌های صرفاً فنی یا مدیریتی است.

  بحث و نتیجه‌گیری[29]

۱. جمع‌بندی یافته‌های نظری

مرور مبانی نظری و پیشینه پژوهش نشان داد که بحران‌ها صرفاً پدیده‌هایی بیرونی و تصادفی نیستند، بلکه ریشه‌ی آن‌ها تا حد زیادی در نحوه ادراک، تفسیر و تصمیم‌گیری انسان‌ها و سازمان‌ها نهفته است. از دیدگاه شناختی، بحران نتیجه‌ی مستقیم خطاهای ادراکی، سوگیری‌های ذهنی و الگوهای فکری ناکارآمد است که موجب می‌شوند تصمیم‌گیرندگان هشدارها را نادیده بگیرند، داده‌ها را نادرست تفسیر کنند یا واکنش‌های نامتناسب نشان دهند .

در این چارچوب، علل شناختی بحران را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد:

۱. سطح فردی، شامل خطاهای ادراکی و هیجانی تصمیم‌گیرندگان؛
۲. سطح سازمانی، شامل فرهنگ یادگیری ناکافی و الگوهای فکری جمعی؛
۳. سطح سیستمی، شامل ناتوانی در تشخیص الگوهای هشدار و درک پیچیدگی محیطی .

بنابراین، مقابله مؤثر با بحران‌ها مستلزم تحول شناختی در مدیران و سازمان‌ها است. راهکارهایی مانند بازسازی الگوهای ذهنی، آموزش تصمیم‌گیری شناختی، ایجاد سازوکارهای یادگیری سازمانی و افزایش آگاهی از سوگیری‌ها، می‌توانند به بهبود عملکرد ذهنی و در نتیجه به ارتقای تاب‌آوری سازمان کمک کنند.

۲. مقایسه رویکرد شناختی با سایر رویکردها در مدیریت بحران

در ادبیات مدیریت بحران، رویکردهای مختلفی از جمله ساختاری، ارتباطی، رفتاری و روان‌شناختی مطرح شده‌اند.
رویکرد ساختاری، تمرکز خود را بر طراحی فرآیندها و ساختارهای واکنشی قرار می‌دهد.
رویکرد ارتباطی، بر اهمیت اطلاع‌رسانی و هماهنگی میان ذی‌نفعان تأکید دارد.
و رویکرد رفتاری و روان‌شناختی، به تأثیر استرس و احساسات بر عملکرد در شرایط بحران می‌پردازد.

در مقایسه با این دیدگاه‌ها، رویکرد شناختی جایگاه متمایزی دارد؛ زیرا تمرکز خود را بر «ریشه‌های ذهنی بحران» قرار می‌دهد. این رویکرد به‌جای پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟»، ابتدا می‌پرسد «چگونه فکر می‌کنیم؟»  به‌عبارت دیگر، به جای تمرکز بر اصلاح ساختارها یا رفتارهای ظاهری، به اصلاح فرآیندهای درونی ذهنی و ادراکی تصمیم‌گیرندگان می‌پردازد.

از منظر کاربردی، رویکرد شناختی می‌تواند به‌عنوان زیرساخت فکری سایر رویکردها عمل کند؛ یعنی بدون اصلاح شناخت، اقدامات ساختاری یا ارتباطی نیز کارایی محدودی خواهند داشت. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران  بر لزوم «یکپارچگی شناختی» در نظام مدیریت بحران تأکید کرده‌اند.

۳. تأکید بر نقش شناخت در اثربخشی تصمیم‌های مدیریتی

مدیریت بحران در ذات خود، فرایند تصمیم‌گیری تحت فشار است. در چنین شرایطی، شناخت[30] نقشی محوری در تعیین مسیر واکنش‌ها دارد.
مطالعات نشان داده‌اند که مدیرانی که از خودآگاهی شناختی بالاتر برخوردارند، بهتر می‌توانند داده‌های ناقص را تحلیل کرده، از سوگیری‌های ذهنی فاصله بگیرند و تصمیم‌های کارآمدتری اتخاذ کنند .

همچنین، سطح رشد شناختی‌ سازمان یعنی توانایی‌آن در یادگیری، تحلیل و بازاندیشی در تجربه‌ها بامیزان تاب‌آوری سازمانی رابطه مستقیم دارد. به‌بیان دیگر، هراندازه که سازمان بتواند تفکر تحلیلی، آینده‌نگر و بازتابی را در میان اعضای خود تقویت کند، احتمال بروز بحران‌های شدید کاهش یافته و توان بازیابی پس از بحران افزایش می‌یابد.

بنابراین، می‌توان گفت که مدیریت مؤثر بحران‌ها در اصل مدیریت شناخت است؛ یعنی هدایت ذهن‌ها پیش از هدایت فرآیندها. این دیدگاه، زمینه‌ساز شکل‌گیری مفهوم «تاب‌آوری شناختی سازمان»[31]  شده است که بر توانایی سازگاری ذهنی مدیران در مواجهه با شرایط نامطمئن تأکید دارد .

 

نتیجه‌گیری نهایی

در جمع‌بندی، می‌توان گفت که مدیریت بحران مؤثر نه‌تنها به ابزار و ساختار نیاز دارد، بلکه پیش از هر چیز به درک درست و تصمیم‌گیری هوشمندانه وابسته است. رویکرد شناختی با تمرکز بر ذهن، ادراک و تفسیر، افق جدیدی در فهم پدیده‌ی بحران می‌گشاید. این رویکرد به ما می‌آموزد که بسیاری از بحران‌ها نه از بیرون، بلکه از درون ذهن‌ها آغاز می‌شوند؛ جایی که واقعیت بازتولید می‌شود و تصمیم‌ها شکل می‌گیرند.بنابراین، هر سازمانی که بخواهد در عصر پیچیدگی و عدم قطعیت پایدار بماند، ناگزیر باید در کنار توسعه‌ی فنی و ساختاری، به مدیریت شناختی بحران به‌عنوان هسته‌ی اصلی تاب‌آوری خود توجه ویژه‌ای داشته باشد.

 منابع (References)

  • Argyris, C. (1999). On organizational learning. Blackwell.
  • Coombs, W. T. (2019). Ongoing crisis communication: Planning, managing, and responding (5th ed.). Sage Publications.
  • Flin, R., O’Connor, P., & Crichton, M. (2020). Safety at the sharp end: A guide to non-technical skills. CRC Press.
  • Hällgren, M., Rouleau, L., & De Rond, M. (2018). A matter of life or death: How extreme context research matters for management and organization studies. Academy of Management Annals, 12(1), 111–153.
  • Kahneman, D., & Tversky, A. (2013). Thinking, fast and slow. Farrar, Straus and Giroux.
  • Mitroff, I. I. (2005). Why some companies emerge stronger and better from a crisis. AMACOM.
  • Pearson, C. M., & Clair, J. A. (1998). Reframing crisis management. Academy of Management Review, 23(1), 59–76.
  • Reason, J. (2016). Managing the risks of organizational accidents. Routledge.
  • Weick, K. E., & Sutcliffe, K. M. (2015). Managing the unexpected: Resilient performance in an age of uncertainty (3rd ed.). Wiley.
  • Coombs, W. T. (2019). Ongoing crisis communication: Planning, managing, and responding (5th ed.). Sage Publications.
  • Flin, R., O’Connor, P., & Crichton, M. (2020). Safety at the sharp end: A guide to non-technical skills. CRC Press.
  • Hällgren, M., Rouleau, L., & De Rond, M. (2018). A matter of life or death: How extreme context research matters for management and organization studies. Academy of Management Annals, 12(1), 111–153.
  • Kahneman, D., & Tversky, A. (2013). Thinking, fast and slow. Farrar, Straus and Giroux.
  • Klein, G. (1998). Sources of power: How people make decisions. MIT Press.
  • Mitroff, I. I. (2005). Why some companies emerge stronger and better from a crisis. AMACOM.
  • Reason, J. (2016). Managing the risks of organizational accidents. Routledge.
  • Weick, K. E., & Sutcliffe, K. M. (2015). Managing the unexpected: Resilient performance in an age of uncertainty (3rd ed.). Wiley.
  • مظاهری، م. و رضایی، ح. (۱۳۹۹). تأثیر سوگیری‌های شناختی بر تصمیم‌گیری مدیران در شرایط بحرانی. فصلنامه مدیریت بحران، ۱۲(۳)، ۵۵–۷۸.
  • کاظمی، ف. و جعفری، ن. (۱۴۰۱). طراحی مدل شناختی مقابله با بحران‌های سازمانی. فصلنامه پژوهش‌های مدیریت، ۱۸(۲)، ۹۱–۱۱۲.

      ساعی، ا.، و همکاران. (۱۳۹۴). رویکرد شناختی در مدیریت بحران‌ها. مجله مدیریت دولتی، ۱۸(۲)، ۴۵-۶۲

میرکمالی، س. (۱۳۹۳). نقش سوگیری‌های شناختی در پیدایش بحران‌ها. مجله روانشناسی کاربردی، ۹(۱)، ۲۳-۳۸

            زارعی، م. (۱۳۹۵). تحلیل شناختی بحران‌های سازمانی. مجله مطالعات مدیریت، ۲۱(۳)، ۷۸-۹۴.

            حسینی، س. (۱۳۹۶). آموزش مهارت‌های شناختی در مدیریت بحران. مجله آموزش مدیریتی، ۱۱(۴)، ۵۶-۷۰.

جعفرنژاد، ع. (۱۳۹۴). هوش مصنوعی و فرایندهای شناختی. مجله فناوری اطلاعات، ۱۹(۲)، ۳۴-۴۸.

            علی‌احمدی، ا. (۱۳۹۲). ابزارهای شناختی در مدیریت بحران. مجله اقتصاد و مدیریت، ۱۶(۱)، ۱۱۲-۱۲۵.

محمدی، ر. (۱۳۹۸). تحلیل شناختی بحران‌های اقتصادی ایران. مجله مطالعات اقتصادی، ۲۴(۳)، ۸۹-۱۰۳.

[1] -(Cognition)

[2] – Recognition-Primed Decision Model

[3]–  Cognitive Error Theory

[4] Decision Biases Theory

[5] -Systems Thinking

[6] – Mental Modeling

[7] – Social Cognition

[8] –  Decision-Making Under Uncertainty

[9] – Organizational Learning

[10] – (Cognitive Causes of Crises)

[11] – (Cognitive Biases)

[12] -(Overconfidence Bias)

[13] -(Confirmation Bias)

[14] -(Groupthink(

[15] -(Heuristics)

[16] -(Mental Maps)

[17] -(Cognitive Emotion Regulation)

[18] -(Cognitive Approaches to Crisis Management)

[19] -(Mental Models)

[20] -(Cognitive Restructuring)

[21] -(Reflection)

[22] -(Cognitive Simulation)

[23] – (Metacognitive Awareness)

[24] -(Bias Awareness Training)

[25] -(Pre-mortem Analysis)

[26] -(Futures Thinking)

[27] -(Mental Simulation)

[28] -(Cognitive Preparedness)

[29] -(Discussion and Conclusion)

[30] -(Cognition)

[31] -(Cognitive Resilience)

دکتر محمد حجتی

دیدگاهتان را بنویسید