مقدمه:
چرایی ظهور و و زایش مجدد و فعال گروه های سلفی و تکفیری با منشی افراطی گری در ابتدای قرن بیست یکم، قرنی که با عناوینی چون «انفجار اطلاعات»، «پسا مدرنیسم» از قرن بیستم به همراه آورد، می تواند یکی از دغدغه های ذهنی صاحبان نظر و اندیشه در این برهه از زمان قرار گیرد.
از سوی دیگر توسعه زایش گروه های افراطی مذهبی از منطقه خاور میانه به قلب اروپا و حتی آمریکا و اقیانوسیه ضرورت مسئله شناسی بنیادی این گروه ها را که امروزه با پدیده تروریسم همراه شده اند را امری اساسی قرار داده است. پدیده ای ناخوشایند که در شاکله ای از گروه های مذهبی؛ اکنون تبدیل به چالشی اساسی برای دولت ها در مناطق مختلف جهان گردیده اند.
گروه های مذهبی تند رو با منشی تروریستی با پوسته اسلام و مبانی اعتقادی سلفی تکفیری و عناوینی همچون دولت اسلامی و خلیفه خود خوانده با جغرافیا یافتن در منطقه و کمک قدرت های بزرگ و برخی کشورهای منطقه توانسته اند به عنوان یک بازیگر فعال بر معادلات سیاسی منطقه تاثیر گذار باشد.
سلفی گری چیست؟
گفتمان سلفیگری، براساس ایده احیاء و بازگشت به دوره صدر اسلام بوجود آمده است. گروه ها و سازمانهای سلفیگرا در چند دهه اخیر جهش وار رشد کردند و در شرایطی که جهانی شدن (و پدیده دهکده جهانی) و نیز تجدد/ مدرنیته در روندی فراگیر خود را باز تولید میکند، این گروهها رویکرد «تجدد ستیز» افراطی دارند و به ویژه در سه دهه گذشته روش عملیاتی پیش گرفتهاند اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی (1979) تهاجم آمریکا به این کشور (2001)، ورود سربازان آمریکایی به خلیج فارس و اشغال عراق (2003)، حوادث پس از یازده سپتامبر، جنبش بیداری اسلامی، سقوط دیکتاتورهای منطقه، بیثباتی و بروز نارضایتیها در عرصههای سیاسی و اجتماعی در کشورهای عربی و مسلمان، خود از عوامل اصلی و زمینههای جدی رشد و گسترش این گروهها محسوب میشود. هویت سلفیهای رادیکال برپایه دو گونه «دگر سازی» است:
1- دگرسازی برون دینی یعنی «تجدد»؛
2- دگرسازی درون دینی یعنی «تشیع» شکل گرفته و رشد شتابناک آنها مرهون همین زمینههای سیاسی ـ اجتماعی دوگانههای متضاد است.
جریان سلفیگری تکفیری یکی از تحولات مهم در منطقه غرب آسیا به شمار میآید مسألهشناسی این پدیده به مثابه یک متن در ارتباط با زمینههای شکلگیری و گسترش آن در منطقه بسیار ضروری است. در باره ماهیت تحلیل و پدیدار شناختی این جریان باید گفت که همچنان با خلأ شناختی روبرو هستیم.
سلفی کیست؟
این جریان نو پدید با وجود همه بدعتها و رویکردهای نامتعارف فکری و رفتاری که دارد، نمیتواند مستقل و به دور از بستر کلی تحولات معرفتی و پویشهای فکری و سیاسی جهان عرب و اهل سنت خوانش شود و نسبت سنجی میان سفلی تکفیری و جریانهای فکری سیاسی غیر اسلامی منطقه نیز مسأله بسیار مهم است.
در واقع ضعف و خلاء حاکمیت در برخی کشورهای منطقه از عوامل اصلی بیثباتی محسوب میشود. امکانی که قابلیت بهره برداری برای نظام سلطه را به شیوههای گوناگون فراهم میسازد. برای یک سیستم فعال در حوزه حکومتی، این شرایط از بهترین فرصتها برای نفوذ، جریانسازی و ایجاد گرایش مسلط است و بهترین و کارآمدترین آن، ایجاد جریانهای سیاسی با پشتوانه نظامی برای اهداف خاص است. سیالیت و بیثباتی بلندمدت و مزمن به علت سستی فزاینده حکومت، رشد فرقهگرایی، عشیره گرایی، تنازع مذهبی، نارضایتی مردم و نیز دخالت کشورهای مختلف، بستر مساعدی برای استقرار و فعالیت گروههای تروریستی میشود و برخی از این گروهها تحت حمایت کشورهای مؤثر عربی و با رویکرد سلفی ـ تکفیری هستند، که باشواهد و قرائن میتوان به سیاستهای مداخلهگرایانه برخی کشورها دست یافت. عربستان سعودی با سیاستهای جاهطلبانه خود و با همکاری برخی کشورهای منطقه از جمله ترکیه، قطر، امارات و…، فعالیت ریشهداری را در منطقه خاورمیانه و کشورهای سوریه، لبنان، عراق و منطقه خلیج فارس دنبال میکند. این کشور جهت تأمین منافع خود و بازسازی موقعیتهای از دست رفته، سیاست تشدید و تعمیم تنازع مذهبی و فرقهگرایی را پیگرفته و با بهرهگیری از موقعیت مذهبی و نیز امکانات مادی، اقدام به عضوگیری و بحرانسازی در سوریه و عراق کرده است.
شکلگیری گروه دولت اسلامی عراق و شام (داعش) برپایه آنچه گفته شد و با بهرهگیری از تجارب فعالیت گروههای طالبان و القاعده و مشی و منش سلفی ـ تکفیری و با هدف تشکیل حکومت و استقرار آن (و نه محدود به حکومتهای ایذایی و تروریستی)، فصل نوینی را در فعالیتهای گروهها آغاز کرده است. گروه یاد شده در فضای اختلافات سیاسی، مذهبی و قبیلهای داخلی عراق، همکاری گروههای سنی مخالف دولت مرکزی و نظامیها و عوامل حزب بعث پایههای استقرار خود را در بخشی از سرزمین این کشور تثبیت کرد.
اقدام گروه داعش در حمله و اشغال موصل که با اصل غافلگیری انجام شد و اقدامات پسینی و نیز حمله به مناطق مختلف دیگر حکایت از برنامهریزی گسترده گروه و حامیانش دارد.
آمارهای رسمی نشان میدهد در چند سال گذشته هزاران نفر در عملیاتهای گروههای تروریستی کشته و زخمی و صدها هزار نفر آواره شدهاند. تنها در سال 1393 حدود 18 هزار نفر در اثر حملات تروریستی در جهان جان خود را از دست داده اند، این میزان نسبت به سال پیش از آن، 61 درصد رشد داشته است، 80 درصد قربانیان اینگونه حوادث مربوط به اقدامات تروریستی در عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و نیجریه است، بیشترین آمار تلفات در اثر رفتار تروریستی و خشونت بارگروه های داعش، القاعده، طالبان و بوکوحرام بوده است.
تفکر افراطی و برداشت سطحی از مفاهیم اسلام اصیل (هرچند به صورت ناروا)، از سوی رهبران گروههای تکفیری بویژه جریان داعش در طیفهای جوان اهل سنت رواج یافته و به فرهنگی مقدس بدل شده است، این فرهنگ و تفکر عامل محرک در میان گروه های افراطی و جهادی، زمینه گسترش و پیشرفت آنان را فراهم کرده است، دور نیست که جریان های افراطی (داعش، جبههالنصره) دستاوردهای سیاسی و راهبردی خود را در جنگ و منازعات منطقه از دست بدهند، یا مجبور به عقبنشینی از فتوحات سرزمینی شوند، اما قرائت و برداشت آنان از اسلام، در قلب کشورهای اسلامی، پیروان خود را حفظ کرده است و در نتیجه، خشونت اعتقادی در کنار تقابل طایفهای بلندمدت در این مناطق رواج خواهد داشت. در چنین وضعی، طبیعی است که رهبران گروه های افراطی به تناسب موقعیت های سیاسی و اجتماعی، در صدد تقویت انگیزه قشرهای هوادار خود برآمده و از پیروزی های احتمالی برای افزایش روحیه عناصر میدانی بهرهبرداری خواهند کرد و شکست ها نیز دستمایه ای برای برانگیختن حس انتقام جویی در بین عناصر سطحی تر قرار خواهد گرفت.
در هرحال نمیتوان داعش را یکسره پدیدهای معرفتی و برخاسته از اسلام دانست و باید مؤلفههای مربوط به تحولات اجتماعی و سیاسی، به ویژه در جهان عرب را نیز در پیدایش و تقویت آن مؤثر دانست. پارهای از این مؤلفهها را میتوان به شرح زیر برشمرد: ناکامی انقلابهای عربی در تحقق مطالبات دو طبقه پرنفوذ، یعنی طبقات محروم و تهیدستان و فرودستان جامعه و در کنار آنها، طبقات متوسط فرهنگی که در ائتلاف با یکدیگر بهار عربی را شکل دادند. گرایش انبوهی از محرومان جوامع عرب به همراه افرادی از اقشار تحصیلکرده، نخبگان و دانشجویان به داعش را میتوان از همین زاویه ارزیابی کرد:
- به حاشیه رانده شدن گروههای سیاسی پرنفوذ مانند حزب بعث عراق و عشایر در عراق پس از سر نگونی رژیم بعثی و احساس محرومیت و سرخوردگی آنان از سامان سیاسی جدید شیعی ـ کردی مستقر در بغداد. این گروهها به سبب تجربه طولانی حکومتداری، برخورداری از کادرهای تشکیلاتی و قدرت سازماندهی به سرعت توانستند هدایت و کنترل داعش را به دست گیرند و به گونهای مغز متفکر و ستون فقرات و بخشی از بازوان عملیاتی آن را شکل دهند.
- طرح استقرار نظم سیاسی فدرالی شیعی ـ کردی در عراق جدید این باور را نزد طیفی از عامه و حتی نخبگان عرب تقویت کرد که هویت عربی سنی آنها در برابر قدرتیابی فزاینده سازههای تمدنی رو بهرشد غیرعربی شیعی مانند ایران و سازههای تمدن غیر عربی و سکولار مانند ترکیه و حکومت اقلیم کردستان رو به زوال میرود و رقبایشان همانگونه که در عراق و سوریه و شامات نمودار شده، قدرتنمایی میکنند.
- از منظر کلان، داعش در پی اقدام نظامی آمریکا و غرب در اشغال عراق حادث شد و میتوان گفت واکنشی کینهتوزانه و منفعلانه بخشی از جریان سلفی در جهان اسلام است که در این روند گرایشهای غرب ستیزانهای که آمریکا و اروپا را عامل پس افتادگی و انحطاط جوامع مسلمان میدانند نیز به این گروهها تمایل مییابند.
- از دید تحلیل پویشهای امنیت منطقهای نیز میتوان وجهی دیگر از مسأله قدرتیابی داعش را بازشناسی کرد. برپایه نظریه آشوب (اضطراب برخاسته از افول راهبردی) در مناطق حیاتی میتوان گفت برخی دولتها مانند عربستان که نگران و مضطرب از افول موقعیت استراتژیک خویش و قدرتیابی رقبایی مانند ایران هستند به گونهای شتاب آلود و هیجانی به حمایت از گروههای ماجراجوی مانند داعش میپردازند که حتی در بلندمدت میتواند تهدیدات بزرگتری متوجه خودشان گرداند.
- در پدیدارشناسی و تحلیل عملکردی، داعش باید به مسألهشناسی در باره پیامدهای آن بر ترتیبات امنیت منطقهای و احتمال تغییر در جغرافیای سیاسی منطقهای توجه ویژه داشت.
- در سطح بینالمللی مسأله قابل توجه مرتبط با پدیده داعش پیوند یافتن آن با امنیت داخلی اغلب کشورهای خاورمیانه، اروپایی، آمریکایی، حوزه آسیای مرکزی و قفقاز، روسیه و حتی استرالیاست. به ویژه در غرب این موضوع از منظر مبارزه با تروریسم از یک سو و فضاسازی رسانهای پیوند یافته است که در نهایت به موضوع گسترش اسلام هراسی و گسترش جریان راست افراطی و ضد مهاجرت به ویژه در اروپای غربی میانجامد.
