
دکتر امیرحسین طاهری عضوهیات علمی دانشگاه خوارزمی:
مقدمه
ضرورت نگاه راهبردی به مسائل ارزی واقعیتی است انکار ناپذیر . «پول» و ارزش آن آمیختهای از کنش عوامل مختلف اقتصادی، سیاسی داخلی و خارجی و حتی اجتماعی هر جامعه است. از آنجا که ارزش پول هر کشور، پاشنه آشیل اقتصاد و تضعیف ارزش پول_ملی یکی از عناصر مشترک سقوط کشورها ، بوده لذا جنگ ارزی همواره به عنوان روشی برای بیثبات کردن حکومت ها مورد توجه قرار گرفته است. در طول تاریخ در مقاطعی شاهد کاهش داوطلبانه ارزش پول رسمی ازسوی برخی کشورها باهدف کوچک کردن ساختار هزینهها، افزایش صادرات، ایجاد شغل و رونق اقتصادی بهبهای تضعیف اقتصاد طرفهای تجاری» در قالب جنگ ارزی یعنی جنگی که سلاح آن پول کشورها و نه تجهیزات نظامی آنها است، بوده ایم.در مجموع باید بگوییم که با توجه به اهمیت پول نه تنها بهعنوان یک موجود اقتصادی صرف ؛ بلکه پول بهعنوان یک موجود اقتصادی، سیاسی، اجتماعی بایستی مورد توجه جدی قرار گیرد.
جنگ ارزی و علل پیدایش
جنگ ارزی، کاهش رقابت گونه نرخ ارز کشورها نسبت به همدیگر با هدف بدست آوردن مزیت تجاری نسبت به رقبای خود است. برخلاف تصور غالب مبنی بر اینکه نرخ ارز همیشه باید قوی باشد، کشوری که تولید و قصد تقویت تولید از طریق صادرات را دارد، در مقاطعی نیاز دارد که برای تقویت صادرات و بهتر شدن تراز تجاریاش، نرخ ارز خود را بهصورت «مدیریتشده» کاهش دهد. تاکید بر عبارت «کاهش مدیریت شده» نشان گر تفکیک این مقوله از کاهش نرخ ارز ناشی از بحرانهای اقتصادی و سیاسی است. بدیهی است که شرکای تجاری یک کشور در این فرآیند متضرر میشوند؛ زیرا آنها بازار وارداتی کشوری میشوند که نرخ ارز خود را کاهش داده است. پس آن کشورها نیز متقابلا وارد فاز کاهش نرخ ارز خود میشوند. این امر دوری باطل ایجاد میکند که پایه جنگ ارزی است. در نهایت این جنگ واقعا ممکن است بحرانهای بسیار شدیدتری حتی در حد یک درگیری نظامی واقعی را بدنبال داشته باشد. البته ناگفته نماند که آنچه در جنگ ارزی بین بزرگان اقتصاد دنیا مهم است این است که این کشورها علاوهبر رقبای تجاری، متحدان سیاسی و شرکای تجاری نیز هستند. از این رو همیشه نوعی همکاری ارزی و روابط پولی پشت پرده نیز بین چنین کشورهایی در جریان بوده است. یعنی این کشورها همان طور که با همدیگر رقابت میکنند، این رقابت را تا نابودی اقتصاد طرف مقابل خود پیش نمیبرند.
اصطلاح «جنگ ارزی» حاصل زمانی پس از بحران مالی 2008 میلادی در آمریکا است. بحرانی که پس از آن و به دنبال لرزش بنیان تئوری های رایج اقتصادی و جایگزین شدن اصل آزادی تجارت و عدم دخالت اقتصادی دولت، به جای کمکهای مالی دولت به شرکت های خصوصی (برای جلوگیری از ورشکستگی )گردید که انبوه بیکاران و موجبات ناامیدی از دلار و جستجو برای ارزی جایگزین را به همراه داشت. چرا که جنگهای ارزی در نهایت جنگی بر سر نقش و ارزش دلاربوده است.
بازیگران عرصه جنگ های اقتصادی
- اقتصادهای بزرگ
1/1 آمریکا: در صدر، این بازیگران دلار آمریکا و فدرال رزرو یا همان بانکمرکزی آمریکا است. فدرال رزرو، بزرگترین بازیگر جنگ ارزی است که جنگ در این جبهه را از زمان شروع بحران بانکی سال 2008 با چاپ مقادیر عظیمی دلار آغاز کرد که کاهش شدید ارزش دلار و افزایش قیمت طلا، نفت و دیگر کالاها را به دنبال داشت. ؛ آمریکا با تغییر شرایط اقتصادی خود کاهش سیاستهای انبساطی خود را در قالب خرید اوراق قرضه دنبال کرد.
2/1 چین: بازیگر دیگری که بازار ارز خود را در خلاف جهت انتظارات آشکارا دستکاری میکند، چین است. سالهای طولانی است که اقتصادهای عمده دنیا و در راس همه، آمریکا از چین میخواهند که دست از دستکاری ارزش یوآن بردارد و تعیین ارزش آن را به بازار بسپارد به این امید که ارزش یوآن افزایش یافته و کسری تجاری کشورهای مختلف بهخصوص آمریکا با چین بهبود یابد. بطور مثال در ابتدای سال 2014 چین برای حرکت در این جهت، محدوده تغییر قیمتی یوآن را یک درصد و سپس 2 درصد افزایش داد اما در نهایت یوآن به جای تقویت در برابر دلار، ارزشش کاهش یافت. همین موضوع اعتراض آمریکا را در پی داشت که چین نیز در مقابل استدلال کرد که جهت حرکتی قیمت یوآن طبق بازار آزاد باید در دو جهت افزایش و کاهش باشد و نه فقط در جهت افزایش ارزش یوآن که خواسته و مطلوب آمریکا است. اگرچه این استدلال درست بود؛ اما در طبیعی بودن کاهش دوباره ارزش یوآن تردید وجود داشت و آمریکا و دیگران را قانع نکرد. یوآن پس از مدتی از حرکت کاهشی باز ایستاد، اما هنوز دولت این کشور برای آزادسازی واقعی ارزش یوآن تحتفشار است.
3/1 انگلیس: بانک مرکزی انگلیس نیز یکی از بارزترین بازیگران عرصه جنگ ارزی است. بطوری که در شرایط نگران کننده آمار بیکاری و حباب بازار مسکن سیاستهای انبساطی پولی خود را دنبال کرده و حتی پیشبینیهای خود از رشد اقتصادی و تورم را نیز دست نخورده باقی گذاشت. بطوری که همین رفتار بانکمرکزی انگلیس عاملی شد برای جلوگیری از افزایش ارزش لجام گسیخته پوند در برابر دلار یورو.
( اگرچه افزایش چند درصدی آن بهدلیل انتظارات بازار تاکنون غیرقابل جلوگیری بوده است.) ذیلا به مصادیقی اشاره می کنیم.
امریکا و انگلیس
نمونه بارز در گیر بودن «اقتصادهای بزرگ» در جنگهای ارزی اتفاقاتی است که در حوزه دلار آمریکا، یورو و پوند انگلیس پس از سال 2008، و در شرایط رکود اقتصادهای پیشرفته صورت گرفت بطوری که برای خروج از رکود، راه حل اصلی خود را در ایجاد تورم و تقویت صادرات تشخیص دادند. که نتیجه نهایی رسیدن به هر دو هدف کاهش نرخ ارزیشان در برابر شرکای تجاریشان بوده است. مثلا پوند در زمانی که بحران مالی رخ داد، نرخ برابریاش با دلار تقریبا 2 بود؛ ولی بریتانیا یکی از کشورهایی بود که به شدت از بحران متاثر شد به این دلیل که بانکهای انگلیسی یکی از بزرگترین دارندگان مشتقات مالی بودند که در آمریکا منتشر شده بود. به این ترتیب به عنوان دو کشور دچار جنگ ارزی بریتانیا در برنامه پولی انبساطی مشابه آمریکا، هم نرخ بهره را به صفر نزدیک کرد و هم یک برنامه تسهیل کمّی (همان چاپ پول با تفاوت در تزریق پول به اقتصاد) را به اجرا گذاشت..
امریکا واروپا
بعد از بحران مالی سال 2008، بانکهای مرکزی آمریکا و اروپا دو سیاست کاملا متفاوت را اتخاذ کردند.آمریکا سیاستهای انبساط پولی را دنبال کرد در حالی که اروپا سیاستهای ریاضتی را در پیش گرفت. نتیجه سیاستهای اروپا اعتراضات اجتماعی بود که در کشورهای مختلف مانند یونان و حتی فرانسه رخ داد. مقامهای اروپایی بدون توجه به این اعتراضات، سیاستهای ریاضتی خود را ادامه دادند تا در نهایت در ابتدای سال 2015 بانک مرکزی اروپا هم یک برنامه تسهیل کمی مانند آمریکا را در پیش گرفت. گویا توافقی بین آمریکا و اروپا بوده که اول اقتصاد آمریکا بازیابی شود و بعد اقتصاد اروپا که بزرگترین شریک تجاری آمریکاست، مشکل رکود خود را حل کند. چرا که هر دو همزمان نمیتوانستند از رکود خارج شوند. این یعنی وقوع جنگ ارزی و همکاری ارزی با هم.
ژاپن و گروه هشت
نمونه دیگر ژاپن است؛ ژاپن نیز در سال 2013 یک برنامه تسهیل کمی را شروع کرد. این اقدام توکیو آنقدر مهم بود که در اجلاس سران «گروه هشت» آن سال مطرح شد تا این گروه تصمیمگیری کند که آیا این اقدامات ژاپن مصداق جنگ ارزی است یا نه. نهایتا این گروه به منظور کمک به ژاپن در پایان بخشیدن به بیش از یک دهه رکود این کار ژاپن را مصداق جنگ ارزی ندانست. بنابر این باید گفته شود کشورهایی که درگیر جنگ ارزی هستند، از آنجا که شرکای تجاری نیز هستند درگیر جنگ مالی تمام عیار با یکدیگر نمیشوند. اما این بدان معنا نیست که اقتصادهای مهم وارد جنگ مالی تمام عیار با هم نمی شوند؛ گاهی اوقات این کشورها به شدت با یکدیگر دچار برخورد مالی هستند. به عنوان مثال می توانیم به جریمه کردن بانکهای اروپایی بر سر تحریمهای ایران اشاره کنیم. (مثل جریمه حدودا 9 میلیارد دلاری یکی از بانکهای فرانسوی توسط آمریکا، که مورد اعتراض رسمی فرانسوا اولاند، به اوباما گردید). گرچه دلیل ظاهری آمریکا برخورد با یک بانک خاطی بود اما ضعیف کردن یک بانک اروپایی رقیب بانکهای آمریکایی نیز دور از انتظارنبود. نکته مهم این است که حتی در این مسائل نیز برخورد مالی مدیریت شده است. فقط آن را ضعیف کرده و عقب میاندازد. کشورها معمولا ترجیح میدهند رقیب زنده ولی دست و پاشکسته و ضعیف داشته باشند.
چین و روسیه
چین بهطور خاص بهدلیل حجم بالای اقتصاد خود به عنوان یک پای جنگ ارزی فعلی در اقتصاد امروز دنیا نقش مهمی را دارست. ولی با وجود این قدرت عظیم اقتصادی، برخلاف روسیه، چین علنا دست به تشدید جنگ ارزی بهخصوص با آمریکا نمی زند. در مقابل روسیه بهرغم ضعفهای ساختاری در اقتصاد خود، بهطور خاص تمایل دارد نقش ارز ذخیره دلار را بگیرد و مثلا در جمهوریهای شوروی سابق روبل روسیه را بهعنوان یک ارز ذخیره یا ارز متداول به جای دلار یا یورو رایج کند تا شاید به این طریق سیطره سیاسی خود را نیز افزایش دهد. البته با سقوطهای روبل پس از بحران اوکراین این هدف تحقق یافتنی نبود. اینها همه بخشهایی از جنگ ارزی هستند که در گوشه و کنار دنیا در جریان بوده است که بسته به ابعاد و نقش اقتصادی و سیاسی، تبعات اقدامات آنها نیز متفاوت است.
جنگ ارزی در جنوب شرق آسیا
تمامی بازارهای نوظهور از جمله برزیل و کشورهای شرق آسیا نیز بازیگری در جنگ ارزی را تجربه کرده اند. بطور مثال این کشورها بعد از بحران مالی آمریکا در ابتدا در حال جنگ با کاهش ارزش دلار بودند. در عین حال در همان زمان میزبان سرمایههای فراری از اقتصادی توسعهیافته نیز بودهاند. لذا در شرایط برگشت سرمایهها که فشار زیادی را به پول این کشورها وارد کرد این کشورها تلاش خود را برای جلوگیری از عدم سقوط ارزش ارزهای خود دنبال کردند؛ یعنی جلوگیری از سقوط غیرمدیریت شده.
ناگفته نماند از آنجا که اکثر این کشورها، اقتصادهای کوچکی به نسبت اقتصاد دنیا دارند لذا اقدامات آنها تاثیر روشنی مانند اثراتی که دلار یا یورو دارند، بر اقتصاد دنیا نداشته است.
در ادامه به علل و سناریوهای جنگ ارزی خواهیم پرداخت …
ادامه دارد…
